آخرین جمعه من و بابای
فرشته کوچولوی مامان و بابا الان ساعت 3 صبحه و خبر بهم رسید که خاله شقایق هم به سلامتی زایمان کرد وسروش هم حالش خوبه و تپل و مپل توی بغل مامان جونشهههههه
دخترم تو هم تا 5-6 روز دیگه حداکثر می یای تو بغل مامانی...خدا کمک کنه ایشالا سالم باشی عشق و نفس مامان ...ایشالا وجود نازنینت سلامت باشه و دور از هر مشکلی...
این دکتر سونو گرافی که روز چهارشنبه رفتم پیشش و گفت معده شما متسع شده خیلی ناراحتم کرد و نگران ولی توکل به خدا می کنم...خودش حافظت باشه...تو امانت اونی دست من و بابا و هرجور که باشه ما تسلیمیم و امانت داریش رو می کنیم.
مامان جون این روزای آخر روزای عجیبی هستن. دیگه حتی دلهره و اضطراب هم ندارم. با بابایی رفتیم عرفان امروز و شکم بند خریدم و بابایی راجع به عکاسی پرسید که چه کار باید بکنیم و با کی هماهنگ کنیم....
بعدش هم منو گذاشت پیش مامان اشرف و خودش رفت به یه سری کاراش رسید. مامان اشرف هم دارهتند و تند کاراش رو میکنه که واسه به دنیا آمدن شما بیاد و پیش ما بمونه...
وای النا یعنی هفته دیگه این موقع توی بغلمی و وجوت نازنینت رو لمس می کنم مامان؟؟؟
عاشقتیم من و بابا و منتظر...خوب رشد کن و قوی شو مامان جون


آخرین جمعه من و بابای
