اسمت رو انتخاب کردیم
گل نازنین مامان تو این مدت که برات ننوشتم من و بابایی کلی کارها کردیم...
روز 10 دی ماه با بابایی رفتیم سونوگرافی دکتر شاکری تا جنسیت شما رو بفهمیم..توی سونوی ان تی کفته بودن احتمالا دخملی ولی خب بابایی جونت باید مطمئن می شد چون ددی الان دبی یه و ما می خواستیم ازش خواهش کنیم که یه کم خورده ریز و لباس هات رو تا 6 ماهگی برات از مادرکر بخره و بیاره...
خلاصه ساعت 9 صبح بود که رفتیم بیمارستان پاستور نو و وقت گرفتیم برای ساعت 11 و نیم بهمون وقت دادن...خلاصه بابایی گفت بیا بریم صبحانه بخوریم ..رفتیم نشستیم اردک ابی و یکی دوساعتی وقت تلف کردیم ...من کلی هیجان دیدن شما رو داشتم عزیز دلم..
وقتی رفتیم برای سونوگرافی شما رو بعد از 3 هفته دیدم ...خیلی بزرگ شده بودی..سر خوشگلت پایین بود و پاهات روی هوا بالا!!! انگشتا و دست و پای نازت رو هم دوباره دیدم مادر جووون..قربونت برم که اینقدر ظریف و نازی آخههههههههههههههههه...
دکتر یه کم که بررسی کرد گفت که دختر خانومتون !!!!!! سالمه و 15 هفته 5 روزشه....بعدش هم صدای قلب خوشگلت رو دوبار گذاشت تا ما بشنویم.
از اتاق که اومدیم بیرون دیدم بابایی چشماش پر اشکه....
دخترم من همیشه آرزو داشتم که مامان یه دختر نازنازی بشم و شما داری منو به این آرزو می رسونی خوشگل مامان...
خلاصه از اون روز تا الان من و بابایی کلیییییییییییییییییی کار کردیم
اولا سرویس چوبیت رو اتنخاب کردیم ..بعد کل ست رو تختی و پشه بند و پرده و آباژور و لوستر و فرشت رو خریدیم...
یه لیست بلند بالا از لباسایی که می خوای رو تهیه کردیم و واسه ددی ایمیل کردیم و خلاصه خدا رو شکر همه لباسات و خورده ریزات همونطور که من دوست داشتم مادرکر شد دخترم.
و مهمتر از همه هم اینکه اسم زیبات رو انتخاب کردیم. بابایی اسم خوشگل شما رو از روی معنیش انتخاب کرد "النا" به معنی هدیه خداوند و روشنایی
النای ناز مامان...باید قدر این بابا و مامان بزرگ مامان بزرگات رو خیلی بدونی که عاشقتن و برات همه کاری دارن می کنن... خدا رو شکر که همچین بابا و مامان بزرگای خوبی داری دخترم...ایشالا همه شون رو خدا برای من و تو حفظ کنه.


اسمت رو انتخاب کردیم
